زمانه بر سر جنــگ است یا علی مددی
مدد به غیر تو ننگ است یا علی مددی
=========
چو به یار دل سپردم به خود این گمان نبردم که نه بخت وصل دارم نه تحمل جدایی...
دوست عزیز پ . محسنی
نوع مطلب :عمومي،
زمانه بر سر جنــگ است یا علی مددی
مدد به غیر تو ننگ است یا علی مددی
=========
چو به یار دل سپردم به خود این گمان نبردم که نه بخت وصل دارم نه تحمل جدایی...
دوست عزیز پ . محسنی
نوع مطلب :عمومي،
من موی خویـــــش را نه از آن می کنم سـیاه
که باز نوجـــــوان شـــوم و نو کـــــنم گــناه
چون جامه ها به وقت مصیبت می کنند سیـــه
من موی خویش را از مصیبت پیری کنم سیاه
رودکی
= = = = = =
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام
خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام
موی سپیـد را فلکـم رایگــان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
رهی معیری
نوع مطلب :عمومي،
من موی خویـــــش را نه از آن می کنم سـیاه
که باز نوجـــــوان شـــوم و نو کـــــنم گــناه
چون جامه ها به وقت مصیبت می کنند سیـــه
من موی خویش را از مصیبت پیری کنم سیاه
رودکی
= = = = = =
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام
خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام
موی سپیـد را فلکـم رایگــان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
رهی معیری
نوع مطلب :عمومي،
اوست کلید شهر عشق
سلام دوستان همیشگی من . امیدوارم هر کجا هستید شاد باشید.با عرض پوزش از اینکه چند روزی
نتوانستم بنویسم .
توبه بر لب ، سبحه بر کف ، دل پر از شوق گناه
معصیــــت را خــنده می آید ز استغــفار مـا
فرستاده شده توسط علی
ندانستم که در پایان صحبت / چنین باشد وفای دوستداران (نظر فراموش نشود. لطفا ! )
نوع مطلب :عمومي،
با سلام .
چشـم خفاش اگر طـــلعت خورشـــــــید ندید
جرم بر دیده ی خفاش نه بر خورشید است
که این بیت هم معنی است با :
آینه گر عیــب تو بنمود راســــت
خود شکن آیینه شکستن خطاست
= ===== =
این هم هنر زیبای صائب :
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است
که اگر بازستــــــــــانـــند دو چنــــــدان گردد
امیدوارم در پناه حق پایدار باشید.(نظر هم بدهید)
نوع مطلب :عمومي،
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود - سمر = افسانه
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کردهام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب - نخوت = بزرگی ، تکبر
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
این سرکشی که کنگُره کاخ وصل راست - کُنگُره = دندانه سر دیوار
سرها بر آستانه او خاک در شود
حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود
حافظ
==========
ملت عشق از همه دیــنها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
نوع مطلب :عمومي،
خدا
او ماه بی خــسوف است
خورشیـد بی کسوف است
او خمر بــی خمار است
او سود بی زیــان است
«مولانا»
======
گفــته بودم چو بـــیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
«سعدی»
نوع مطلب :عمومي،
در شبی تاریک و ظلمانی
وقتی ماه به رویای ناکامش رفته بود
وقتی سکوت درد آلود
بهانه ای مروارید چشمانم بودند
و زمانی که تنهایی
خاکستر آتش رویاهایم شد
پنجره ای از نور به راه شبم باز شد
آوای دلنوازی روحم را نوازش می داد
گویی هزاران زنگوله به پای فرشتگان بسته اند
می دیدم که جگونه به گرداگردم به رقص می پردازند
ماه سر از شانه ی ابر برداشت و
درخشش رویا گونه اش را به رویام پاشید
دلم بی قرار بود
به طور خیال انگیزی افسانه ی سکوت را نقش بر آب می کرد
گرداگردم را مهی رنگی فرا گرفته بود
و آنگاه تو آمدی
فرو رفتی در مهی آبی رنگ
آهسته و آرام آمدی و مرا با تنهایی عوض کردی
و آنگاه صدای زنگ های تولد عشق را شنیدم
و سر به آسمان سائیدم ...
نوشه شده توسط دوست عزیز پ.محسنی